تبلیغات
شعر و ادبیات

شعر و ادبیات

لب لعل و خط مشکین اگر در یار من باشد/هزاران ناله ی باطل ز گل یا از سمن باشد
به جا ی شور رندانه اگر از فکر برون آیی/هزاران فکر بیهوده در این خاک و چمن باشد
ز سیلی زمانه سرخ گردان روی خوبت دل/اگر از دیگری خوردی مجو چون اهرمن باشد
بین شوق در خاطر چه حاجت دارد ای دلبر/که گر در او بگنجد او هزاران نا سخن باشد
چو حافظ گفت بر خالش ببخشم شهر خود را من/همانندش ببخشم من اگر چه آ ن وطن باشد
ز کو دلبران "کوشا" زبانش خامُش و سرد است/مگر از سرخی لعلش دو مهری بر دهن باشد

کوشا شیرویه؛اسفند 90،اصفهان

نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند 1390 ساعت 11:46 ق.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

روزگاری است که یادت در دلم افسون شده....از نوای طره ی زلفت دلم محزون شده
روزگاران وصال یار در دل اندک است....ای که از درد فراقت سالها افسون شده
بهمن 90،کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 09:07 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

انتظاری در دلم نهفته است...
انتظاری که از انتهای آفتاب سوزان دلم ساتع می شود....انتظاری که از ژرفای بی نهایت فکرم خلق می شود....انتظاری که از پایان احساس بی پایانم نشاُت می گیرد....انتظاری که از آرزوی دیدارت نعره می کشد و انتظاری که منتظر دیدگانت سالهاست در خواب فرو رفته...........
در خواب فرو رفته نه برای آنکه تحمل درازای فراقت را ندارد.....انتظاری که خوابید تا شاید...شاید بتواند دیدگانت را در خواب سیر تماشا کند.....فقط از آن می ترسم که خواب هم در انتظار تو باشد.....
تقویم روزگارم سالهاست از ورق خوردن تقویم دل ورق می خورَد....ای کاش او هم به خواب می رفت،تا دگر بار جاده از سنگینی کوله بار اندوخته شده از غم و انتظارت و از سرمای نبود وجودت اشک هایش یخ نمی زد....ای کاش!!!نمی دانم جاده هم برای انتظار است که طولانی و صاف شده تا هر کس با کوله بارش از آن گذر کند؟....می دانم که او هم انتطارم را اندکی می فهمد...
انتظارم را فقط گل آفتابگردان در شب...خرس قطبی در خواب....ماهی در ساحل....مجنون در کعبه....انسان در دوزخ....یخ در گرما و شکوفه در زمستان می فهمد...ای کاش او هم می فهمید!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بهمن 90-کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 ساعت 09:31 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

خدایا عاشقم،عاشق ترم کن....ز بنده فارغم،فارغ ترم کن
ز جام و باده ی هرم وجودت....که من عاقل شدم عاقل ترم کن
بهمن 90،کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 04:22 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

دوش از باده گساری بشیندم سخنی....هان مست خموش،باده به ساغر فکنی؟
دل برده ز دستت برود،تو به کجایی؟....ساقی قدحی آر که آهی شکنی
دی 90،کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی 1390 ساعت 10:11 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

ز دیدارت دلم خون گشت امشب....زمیخانه دلم رو گشت امشب
ز جام می بر آرم آه رازی....که خون کردی دلم ای دوست امشب
دی 90،کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در چهارشنبه 28 دی 1390 ساعت 08:20 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

بگذر گذشته ی من،ز گذر،گذر کنم من....که به باده ی فراقت به نظر گذر کنم من
همه فکرم آن است امشب که ز دوش چه مانده بر کف....که دگر نمانده خاطر،ز تو هم گذر کنم من
دی 90،کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در چهارشنبه 28 دی 1390 ساعت 08:12 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

ای تو هم مضراب من جان من و آه منی....ای تو هم پیمان من آن شبروی راه منی
از سر مضراب تو جان و دلم پر زد و رفت....ای علی ای یار من تو طعنه ی ساز منی
دی 90،کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در چهارشنبه 28 دی 1390 ساعت 03:56 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

خاموش گشته شعله ی امیدم....حسرت گرفته است گریبانم
چون مرغ پر شکسته ی تنها....من میروم،دگر نمی مانم
از تو چه مانده؟خاطره ی تلخی....سنگینی غمی فتاده بر دوشم
اشکی فرو چکیده به دامانم....آهی نشسته بر لب خاموشم
من می روم به مرز فراموشی....از مبدا گسستن پیوندم
من میروم به مقصد تنهایی....هرگز مباد دل به کسی بندم
بیچاره دل که ساده و عاشق بود....در یک طلوع صبح بهاری مرد
وقتی شکوفه بر سر بن خندید....گلهای سرخ باغ دلم پژمرد
دیگر بس است سادگی و خامی....وقتی که دوستی ها همه پوشالی است
جایی که عشق ها هوس پوچ است....وقتی که قلب ها همه تو خالی است
من میروم ز شهر امید خود....در یک پگاه روشن نورانی
در خاطرت دگر نخواهد ماند....از یاد من،به جز پشیمانی
دکتر محمد مهدی شیرویه-اصفهان

نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 11:07 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

چون مرغ سحرگهان،سبک پای....در قلب و وجود من نشستی
جا پای هزار آرزویی....یاد آور عشق و شور و مستی
گفتار تو با ادب قرین است....زین رو که دهان من ببستی
ناکامی و حرف مانده بر لب....رسم است در این سرا ی هستی
در آینه گر نگاه کردی....زیبا بت بی بدیل هستی
من نقش زدم تو را به خاطر....یاد آر مرا به بت پرستی
اسفند 89،دکتر محمد مهدی شیرویه-اصفهان

نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 10:52 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

ز غم درد فراقت دل به هر سو می رود....ز برای رخ تو بنگر کجا کو می رود

نتوان زد قدمی در ره بی پایانت....دل من خسته و مسکین به چه سو  می رود؟

شهریور90،کوشا شیرویه،کرج


نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 06:06 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

یا علی و یا علی فرق ندارد بر علی....مسلکت باید که باشد همچو والای علی

بر دل شیدای او مهر و محبت ریشه کرد....ای شود قربان تو جان دو عالم یا علی

شهریور90،کوشا شیرویه-کرج


نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 06:04 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

"الهی به آنان که در تو گمند....نهان از دل و دیده ی مردمند"

به آنان که از مهر تو مه شدند....که در آن زمان شهره ی شه شدند

به آنان که هر لحظه در سجده اند....چو یاهو کنان از میت تشنه اند

به آنان که دوش یا حق کنان....ز نای و نوایت ندارند توان

به آنان که دارند چنان شور و حال....همانند مطرب،زشوق وصال

به آنان که همچون علی لافتی....هژبر ژیان و شه با وفا

به آنان که هر لحظه در یادتند....چو "مشتاق"،مخلص راهتند

به آنان که از اذن تو بعد سور....به پاکی و خوبی شوند همچو نور

به آنان که چون فخر ما مصطفی....به سر برده نیکی به رو چون صفا

الهی قسم تو را زان دیار....غباری برای دل من بیار

دی90،کوشا شیرویه-اصفهان


نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 06:01 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

دوش از سوزش شمعم عطشش شد خاموش....در بر این دل من جرعه ای از می کن نوش

سالیانی ز غم هجر تو بر داغ گذشت....به نظر آ که شوم از می رویت مدهوش

اردیبهشت88،کوشا شیرویه-کرج


نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 05:22 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

اشعار
رندان مست
ساعت ها،روزگاران،سالها
ای کاش او هم می فهمید(شعر نو)
حضور
دل میرود ز دستم
دیدار دل
گذر دیوانگان
با دوستان مروت،با دشمنان مدارا
حسرت
بت پرستی
دل زال یکباره دیوانه گشت/خرد دور شد عشق فرزانه گشت
یا حیدر
دیار دل
شمع دل