تبلیغات
شعر و ادبیات - ای کاش او هم می فهمید(شعر نو)

شعر و ادبیات

انتظاری در دلم نهفته است...
انتظاری که از انتهای آفتاب سوزان دلم ساتع می شود....انتظاری که از ژرفای بی نهایت فکرم خلق می شود....انتظاری که از پایان احساس بی پایانم نشاُت می گیرد....انتظاری که از آرزوی دیدارت نعره می کشد و انتظاری که منتظر دیدگانت سالهاست در خواب فرو رفته...........
در خواب فرو رفته نه برای آنکه تحمل درازای فراقت را ندارد.....انتظاری که خوابید تا شاید...شاید بتواند دیدگانت را در خواب سیر تماشا کند.....فقط از آن می ترسم که خواب هم در انتظار تو باشد.....
تقویم روزگارم سالهاست از ورق خوردن تقویم دل ورق می خورَد....ای کاش او هم به خواب می رفت،تا دگر بار جاده از سنگینی کوله بار اندوخته شده از غم و انتظارت و از سرمای نبود وجودت اشک هایش یخ نمی زد....ای کاش!!!نمی دانم جاده هم برای انتظار است که طولانی و صاف شده تا هر کس با کوله بارش از آن گذر کند؟....می دانم که او هم انتطارم را اندکی می فهمد...
انتظارم را فقط گل آفتابگردان در شب...خرس قطبی در خواب....ماهی در ساحل....مجنون در کعبه....انسان در دوزخ....یخ در گرما و شکوفه در زمستان می فهمد...ای کاش او هم می فهمید!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بهمن 90-کوشا شیرویه-اصفهان

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 ساعت 09:31 ب.ظ توسط کوشا شیرویه نظرات |

اشعار
رندان مست
ساعت ها،روزگاران،سالها
ای کاش او هم می فهمید(شعر نو)
حضور
دل میرود ز دستم
دیدار دل
گذر دیوانگان
با دوستان مروت،با دشمنان مدارا
حسرت
بت پرستی
دل زال یکباره دیوانه گشت/خرد دور شد عشق فرزانه گشت
یا حیدر
دیار دل
شمع دل